ummähen

Aussprache: /ˌʊmˈmɛːən/
Worttrennung: um·mä·hen
فعل

زیر گرفتن، درو کردن (با ماشین یا داس)، سرنگون کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

(چمن، غلات) درو کردن، چمن زدن

  • Der Bauer mäht das Getreide um.کشاورز غلات را درو می‌کند.
  • Wir müssen den Rasen ummähen, er ist zu hoch.ما باید چمن را بزنیم، خیلی بلند شده است.
2 Akkusativ

(مجازی) کسی را با وسیله نقلیه یا ضربه از پا درآوردن، سرنگون کردن

  • Das Auto hat den Pfosten umgemäht.ماشین تیرک را سرنگون کرد.
  • Der Spieler wurde vom Gegner umgemäht.بازیکن توسط حریف از پا درآورده شد.