umnachtet
مجانین، حواسپرت، مش حواس، گیج و منگ
Bedeutungen
1
کسی که حواسش پرت است، گیج و منگ است یا به دلیل خستگی، بیماری یا شوک، قادر به تفکر واضح نیست.
- Nach dem Unfall war er völlig umnachtet und konnte sich an nichts erinnern.بعد از تصادف کاملاً گیج و منگ بود و هیچ چیز را به یاد نمیآورد.
- Sie sah mich mit einem umnachteten Blick an, als ob sie mich nicht erkennen würde.او با نگاهی گیج و منگ به من خیره شد، انگار که مرا نمیشناخت.
- Der lange Flug hat mich ganz umnachtet gemacht.پرواز طولانی مرا کاملاً گیج و منگ کرده است.
2
چیزی که تاریک، مبهم یا غیرقابل درک است (به صورت مجازی).
- Seine Worte waren umnachtet und ließen viel Raum für Interpretationen.کلمات او مبهم بودند و جای زیادی برای تفسیر باقی میگذاشتند.
- Die Zukunft des Projekts erschien ihm umnachtet.آینده پروژه برای او مبهم به نظر میرسید.
- Er versuchte, die umnachteten Sätze des alten Buches zu verstehen.او سعی کرد جملات مبهم کتاب قدیمی را بفهمد.