umorganisieren
سازماندهی مجدد کردن، بازسازی کردن (ساختار)
Beispiele
- Quereinsteiger aus der Wirtschaft haben dann gute Chancen, wenn Kommunen ihre Verwaltung in den letzten Jahren in Richtung privatwirtschaftlicher Managementstrukturen ''umorganisiert'' haben.ورودکنندگان از بخش اقتصاد شانس خوبی دارند اگر شهرداریها در سالهای اخیر اداره خود را در جهت ساختارهای مدیریتی بخش خصوصی "سازماندهی مجدد" کرده باشند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ساختار یا سازمان یک شرکت، بخش یا رویداد را تغییر دادن
- Die Firma muss ihre Abteilungen umorganisieren.شرکت باید بخشهای خود را سازماندهی مجدد کند.
- Wir mussten das ganze Projekt wegen neuer Anforderungen umorganisieren.ما مجبور شدیم کل پروژه را به دلیل الزامات جدید سازماندهی مجدد کنیم.