umpolten
پیچیدند
Bedeutungen
1
Akkusativ
قطبیت چیزی را تغییر دادن (مثلاً در فیزیک یا الکترونیک). (فعل جداشدنی)
- Der Elektriker musste die Kabel umpolen.برقکار مجبور شد قطبیت کابلها را تغییر دهد.
- Man kann die Magnetisierung des Materials umpolen.میتوان مغناطیسشدگی ماده را تغییر داد.
2
sich (Akkusativ)
عقیده، نگرش یا رفتار خود را به طور کامل و اساسی تغییر دادن. (فعل جدانشدنی)
- Nach dem Gespräch hat er sich völlig umgepolt.بعد از گفتگو، او کاملاً نظرش را عوض کرد.
- Sie musste ihre Denkweise umpolen, um die Herausforderung zu meistern.او مجبور شد طرز فکرش را تغییر دهد تا بر چالش غلبه کند.