umprägen
تغییر دادن (باورها/ارزشها)؛ (سکه) ذوب کردن و دوباره سکه زدن
Beispiele
- Das Buch Klaus Heuchlers ist ein Bericht von der Organisierung neuer gesellschaftlicher Verhältnisse in Deutschland, zeigt aber auch in Ansätzen, daß diese neuen Verhältnisse den Charakter des Menschen ''umzuprägen'' beginnen.کتاب کلاوس هوخلر گزارشی از سازماندهی روابط اجتماعی جدید در آلمان است، اما همچنین نشان میدهد که این روابط جدید شروع به تغییر شخصیت انسان کردهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
دوباره ضرب کردن (سکه)، دوباره مهر زدن (مدال)، تغییر شکل فیزیکی دادن
- Die alte Währung wurde umgeprägt.واحد پول قدیمی دوباره ضرب شد.
- Man muss die Münzen umprägen, um sie wieder in Umlauf zu bringen.باید سکهها را دوباره ضرب کرد تا دوباره به گردش درآیند.
2
Akkusativ
تغییر عمیق دادن، دگرگون کردن (دیدگاه، شخصیت، جامعه)
- Diese Erfahrung hat seine Sichtweise völlig umgeprägt.این تجربه دیدگاه او را کاملاً دگرگون کرد.
- Die neuen Gesetze sollen die Gesellschaft umprägen.قوانین جدید قرار است جامعه را دگرگون کنند.