umprogrammieren
باز برنامهریزی کردن، دوباره برنامهنویسی کردن
Beispiele
- Da sprechen wir von Algorithmen, die sich selbst verbessern können, ohne dass ein Mensch sie ''umprogrammieren'' muss.ما در مورد الگوریتمهایی صحبت میکنیم که میتوانند خود را بهبود بخشند بدون اینکه انسانی مجبور به باز برنامهریزی آنها باشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
برنامهریزی مجدد کردن (یک سیستم، نرمافزار، ربات یا دستگاه الکترونیکی)
- Der Techniker musste das System umprogrammieren, um die Fehler zu beheben.تکنسین مجبور شد سیستم را بازبرنامهریزی کند تا خطاها را برطرف کند.
- Man kann alte Roboter oft umprogrammieren, um neue Aufgaben zu erfüllen.اغلب میتوان رباتهای قدیمی را برای انجام وظایف جدید بازبرنامهریزی کرد.