umquartieren

Aussprache: /ʊmkvaʁˈtiːʁən/
Wortzerlegung: um·quar·tie·ren
فعل

اسباب‌کشی دادن، جابجا کردن (محل سکونت)

Beispiele

  • Morgen können wir ihn dann ''umquartieren''. Ich brauche die 1410 für den Gast von 1439.فردا می‌توانیم او را جابجا کنیم. من به اتاق 1410 برای مهمان 1439 نیاز دارم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

افراد یا حیوانات را به محل اقامت دیگری منتقل کردن، اسکان مجدد دادن

  • Die Flüchtlinge wurden in eine andere Unterkunft umquartiert.پناهندگان به اقامتگاه دیگری منتقل شدند.
  • Wegen der Renovierung mussten die Hotelgäste umquartiert werden.به دلیل بازسازی، مهمانان هتل مجبور شدند به جای دیگری منتقل شوند.
2 Akkusativ

(مجازی) چیزی را از یک مکان به مکان دیگر منتقل کردن (مثلاً داده‌ها)

  • Die Daten müssen auf einen neuen Server umquartiert werden.داده‌ها باید به یک سرور جدید منتقل شوند.
  • Wir müssen die Akten in ein anderes Archiv umquartieren.ما باید پرونده‌ها را به یک آرشیو دیگر منتقل کنیم.