umranken

Aussprache: /ˌʊmˈraŋkn̩/
Wortzerlegung: um·ran·ken
فعل

پیچیدن (دور گیاهان)، احاطه کردن

Beispiele

  • Wilder Wein ''umrankt'' das Tor zum hinteren Teil des Gartens.پیچک‌ها دور دروازه پشتی باغ رشد می‌کنند و آن را احاطه می‌کنند.
  • Wilde Gerüchte ''umranken'' ihre Herkunft.شایعات نادرست ریشه‌های او را احاطه کرده‌اند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(گیاهان) دور چیزی پیچیدن، در هم تنیدن، بالا رفتن

  • Efeu umrankt die alte Mauer des Schlosses.پیچک دور دیوار قدیمی قلعه پیچیده است.
  • Rosen umrankten den Eingang des Hauses.گل‌های رز دور ورودی خانه پیچیده بودند.
2 Akkusativ

(مجازی) احاطه کردن، دربرگرفتن، با چیزی همراه بودن (اغلب با حس رمز و راز یا افسانه)

  • Viele Legenden umranken diesen alten Ort.افسانه‌های زیادی این مکان قدیمی را احاطه کرده‌اند.
  • Eine Aura des Geheimnisses umrankt seine Vergangenheit.هاله‌ای از رمز و راز گذشته او را دربرگرفته است.