umrauschen
از اطراف صدا دادن، غرش کردن (مانند صداي آب یا باد)
Beispiele
- Er gleicht der Eiche, die fest und aufrecht bleibt, gleichviel ob sie die Sonne bescheint oder der Sturm ''umrauscht''.او مانند بلوطی است که استوار و پابرجا میماند، چه خورشید بر آن بتابد و چه طوفان از اطرافش غرش کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با خشخش/همهمه احاطه کردن، دور چیزی با صدا جریان یافتن (باد، آب، برگها)
- Der Wind umrauschte die alten Bäume.باد دور درختان کهنسال همهمه میکرد.
- Das Meer umrauschte die Küste.دریا دور ساحل غرش میکرد.