umreisen
سفر کردن به دور دنیا، گشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas umreisen)
سفر کردن به دور یک منطقه جغرافیایی وسیع مانند یک کشور، قاره یا کل دنیا.
- Sie haben die Welt umreist und viele Kulturen kennengelernt.آنها دور دنیا سفر کردند و با فرهنگهای بسیاری آشنا شدند.
- Der Abenteurer plante, Afrika komplett zu umreisen.آن ماجراجو قصد داشت آفریقا را به طور کامل دور بزند.