umreissen
طرح کلی چیزی را ترسیم کردن، خلاصه کردن، واژگون کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور کلی بیان کردن، طرح کلی چیزی را کشیدن، خلاصه کردن (فعل جدا نشدنی)
- Er umriss die wichtigsten Punkte des Plans.او نکات اصلی طرح را به طور کلی بیان کرد.
- Die Künstlerin umriss die Figur mit wenigen Strichen.هنرمند با چند خط، طرح کلی فیگور را کشید.
2
Akkusativ
چیزی را واژگون کردن، سرنگون کردن، خراب کردن (این معنی با پیشوند جدا شدنی 'um' و صرف 'reißt um, riss um, hat umgerissen' است)
- Der Sturm riss den Baum um.طوفان درخت را واژگون کرد.
- Die Revolutionäre rissen die alte Regierung um.انقلابیون دولت قدیمی را سرنگون کردند.