umreiten

Aussprache: /ˈʊmˌraɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: um·rei·ten
فعل

دور چیزی اسب‌سواری کردن، از کنار چیزی با اسب گذشتن

Beispiele

  • Er bog deshalb eine halbe Stunde vor Rothenburg von der großen Heerstraße ab und schlug einen Feldweg ein, um ein gutes Teil der Stadt zu ''umreiten.او بنابراین نیم ساعت قبل از روتنبرگ از جاده اصلی بزرگ منحرف شد و وارد یک جاده خاکی شد تا بخش خوبی از شهر را «دور بزند» (با اسب).

Bedeutungen

1 (intransitiv / um + Akkusativ)

(جداشدنی) با اسب یا وسیله نقلیه دیگر دور چیزی سواری کردن، از کنار چیزی با سواری گذشتن.

  • Wir sind den See umgeritten, um die schöne Landschaft zu genießen.ما دور دریاچه سواری کردیم تا از منظره زیبا لذت ببریم.
  • Der Reiter ritt um das Hindernis herum, anstatt darüber zu springen.سوارکار به جای پریدن از روی مانع، دور آن سواری کرد.
2 etw. (Akkusativ) umreiten

(غیرجداشدنی) با سواری (مثلاً با اسب) به چیزی برخورد کردن و آن را واژگون کردن یا سرنگون کردن.

  • Der Cowboy umritt den Zaun, der ihm im Weg stand.گاوچران حصاری را که سر راهش بود، با سواری واژگون کرد.
  • Aus Versehen hat er den kleinen Baum umritten.او به اشتباه درخت کوچک را با سواری سرنگون کرد.