umrennen
از رو رد شدن، زیر گرفتن، با سرعت به کسی یا چیزی برخورد کردن
Beispiele
- Rennt'' nicht die Kleinen ''um'', wenn ihr gleich auf den Pausenhof hinausjagt!وقتی میخواهید به حیاط مدرسه بدوید، بچههای کوچک را از رو رد نکنید!
- Aus der Bank kam ein Mann herausgestürmt, der mich fast ''umgerannt'' hätte.مردی از بانک بیرون دوید و تقریباً مرا زیر گرفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با دویدن به چیزی یا کسی برخورد کردن و او را به زمین انداختن
- Das Kind hat aus Versehen den Stuhl umgerannt.بچه تصادفا صندلی را به زمین انداخت.
- Er rannte den Passanten um und entschuldigte sich sofort.او عابر پیاده را به زمین انداخت و بلافاصله عذرخواهی کرد.