ums Leben kommen

Aussprache: /ʊms ˈleːbn̩ ˌkɔmən/
Worttrennung: um·s Le·ben ·kom·men
اصطلاح

جان باختن، کشته شدن (در اثر حادثه)

Bedeutungen

1

در اثر یک حادثه، تصادف یا رویداد ناگوار جان خود را از دست دادن؛ کشته شدن.

  • Bei dem schweren Zugunglück sind leider viele Menschen ums Leben gekommen.متأسفانه در سانحه شدید قطار، بسیاری از مردم جان باختند.
  • Er kam bei einem Autounfall ums Leben, als er noch sehr jung war.او در یک تصادف رانندگی جان خود را از دست داد، زمانی که هنوز خیلی جوان بود.
  • Die Bergsteiger sind bei einer Lawine ums Leben gekommen.کوهنوردان در اثر بهمن جان باختند.