umsäbeln

Aussprache: /ˈʊmˌzɛːbl̩n/
Worttrennung: um·sä·beln
فعل

زمین زدن (در ورزش)، سرنگون کردن

Beispiele

  • [Zur Unsportlichkeit im Fußball zählen] absichtliche Fouls von Torwarten, die den Gegner förmlich ''‚umsäbeln‘,'' falls der Ball unerreichbar wird …خطاهای عمدی دروازه‌بانان که حریف را تقریباً «زمین می‌زنند» در صورتی که توپ غیرقابل دسترس شود... جزو بی‌اخلاقی‌های فوتبال محسوب می‌شوند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با شمشیر یا سابر دور چیزی را بریدن یا قطع کردن

  • Der Abenteurer musste sich einen Weg durch das Dickicht umsäbeln.ماجراجو مجبور شد راهی را با شمشیر از میان بوته‌زار باز کند.
  • Er säbelte die hohen Gräser um, um freie Sicht zu haben.او علف‌های بلند را با شمشیر قطع کرد تا دید واضحی داشته باشد.
2 Akkusativ

با شمشیر چیزی را از بین بردن یا قطع کردن (معمولاً با خشونت)

  • Die Soldaten umsäbelten die feindlichen Banner.سربازان پرچم‌های دشمن را با شمشیر قطع کردند.
  • Im Kampf umsäbelte er die Äste, die ihm im Weg waren.در نبرد، او شاخه‌هایی را که سر راهش بودند با شمشیر قطع کرد.