umsäbeln
زمین زدن (در ورزش)، سرنگون کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas umsäbeln)
با شمشیر یا سابر دور چیزی را بریدن یا قطع کردن.
- Der Soldat säbelte den Baum um, um den Weg freizumachen.سرباز برای باز کردن راه، درخت را با شمشیر قطع کرد.
- Im Säbelkampf versuchten die Gegner, sich gegenseitig umzusäbeln.در مبارزه با شمشیر، حریفان سعی میکردند یکدیگر را سرنگون کنند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas umsäbeln)
با شمشیر چیزی را از بین بردن یا قطع کردن (معمولاً با خشونت).
- Der Räuber säbelte die Tür auf, um ins Haus zu gelangen.راهزن برای ورود به خانه، در را با شمشیر شکافت.
- Er säbelte die Flasche Champagner zur Feier des Tages an.او برای جشن گرفتن روز، بطری شامپاین را با شمشیر باز کرد.