umschatten

Aussprache: /ʊmˈʃatn̩/
Wortzerlegung: um·schat·ten
فعل

سایه افکندن، تاریک کردن، احاطه کردن با سایه

Beispiele

  • Diese majestätischen, immer grünen Kronen ''umschatten'' das Kloster Arkadi.این تاج‌های سرسبز و باشکوه صومعه آرکادی را سایه افکنده‌اند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بر چیزی یا کسی سایه افکندن، سایه انداختن

  • Die hohen Bäume umschatteten den ganzen Garten.درختان بلند بر کل باغ سایه افکنده بودند.
  • Ein großer Hut umschattete ihr Gesicht.یک کلاه بزرگ صورت او را سایه انداخته بود.
2 Akkusativ

(مجازی) تیره و تار کردن، تحت‌الشعاع قرار دادن، غمگین کردن (مثلاً یک حال و هوا یا رویداد)

  • Die traurige Nachricht umschattete die Feier.خبر غم‌انگیز جشن را تحت‌الشعاع قرار داد (تیره و تار کرد).
  • Sorgen umschatteten seine Gedanken.نگرانی‌ها افکار او را تیره و تار کرده بودند.