umschatten
سایه افکندن، تاریک کردن، احاطه کردن با سایه
Beispiele
- Diese majestätischen, immer grünen Kronen ''umschatten'' das Kloster Arkadi.این تاجهای سرسبز و باشکوه صومعه آرکادی را سایه افکندهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بر چیزی یا کسی سایه افکندن، سایه انداختن
- Die hohen Bäume umschatteten den ganzen Garten.درختان بلند بر کل باغ سایه افکنده بودند.
- Ein großer Hut umschattete ihr Gesicht.یک کلاه بزرگ صورت او را سایه انداخته بود.
2
Akkusativ
(مجازی) تیره و تار کردن، تحتالشعاع قرار دادن، غمگین کردن (مثلاً یک حال و هوا یا رویداد)
- Die traurige Nachricht umschattete die Feier.خبر غمانگیز جشن را تحتالشعاع قرار داد (تیره و تار کرد).
- Sorgen umschatteten seine Gedanken.نگرانیها افکار او را تیره و تار کرده بودند.