umschaufeln

Aussprache: /ˈʊmˌʃaʊ̯fl̩n/
Wortzerlegung: um·schau·feln
فعل

زیر و رو کردن (با بیل)، جابجا کردن (کوهی از خاک)، مرتب کردن مجدد

Beispiele

  • Im Frühjahr ist die Zeit gekommen, den Kompost ''umzuschaufeln''.در بهار زمان مناسبی برای زیر و رو کردن کمپوست است.
  • Ich schau mal, ob ich da was für Sie ''umschaufeln'' kann.می‌گذارم ببینم آیا می‌توانم چیزی را برای شما جابجا کنم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

جابجا کردن یا منتقل کردن چیزی با استفاده از بیل.

  • Er musste den Sand umschaufeln.او مجبور بود شن را جابجا کند.
  • Wir haben die Erde im Garten umgeschaufelt.ما خاک را در باغ جابجا کردیم.