umschifften

Aussprache: /ˌʊmˈʃɪftn̩/
Wortzerlegung: um·schiff·ten
Deklinierte Form

دور زدند (با کشتی)، از کنار چیزی عبور کردند (زمان گذشته فعل "umschiffen")

Bedeutungen

1 Akkusativ

دور زدن (با کشتی یا قایق)، از کنار چیزی عبور کردن

  • Der Kapitän musste die gefährlichen Klippen umschifften.ناخدا مجبور بود صخره‌های خطرناک را دور بزند.
  • Wir umschifften die Insel in wenigen Stunden.ما در عرض چند ساعت دور جزیره را گشتیم.
2 Akkusativ

اجتناب کردن، طفره رفتن، از چیزی دوری کردن (مجازی)

  • Er versuchte, das heikle Thema zu umschifften.او سعی کرد از موضوع حساس طفره برود.
  • Man muss die Bürokratie manchmal geschickt umschifften.گاهی اوقات باید با زیرکی از بوروکراسی اجتناب کرد.