umschifften
دور زدند (با کشتی)، از کنار چیزی عبور کردند (زمان گذشته فعل "umschiffen")
Bedeutungen
1
Akkusativ
دور زدن (با کشتی یا قایق)، از کنار چیزی عبور کردن
- Der Kapitän musste die gefährlichen Klippen umschifften.ناخدا مجبور بود صخرههای خطرناک را دور بزند.
- Wir umschifften die Insel in wenigen Stunden.ما در عرض چند ساعت دور جزیره را گشتیم.
2
Akkusativ
اجتناب کردن، طفره رفتن، از چیزی دوری کردن (مجازی)
- Er versuchte, das heikle Thema zu umschifften.او سعی کرد از موضوع حساس طفره برود.
- Man muss die Bürokratie manchmal geschickt umschifften.گاهی اوقات باید با زیرکی از بوروکراسی اجتناب کرد.