umschlagen

Aussprache: /ˈʊmˌʃlaːɡn̩/
Wortzerlegung: um·schla·gen
فعل

برگرداندن، عوض شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

صفحه‌ای را برگرداندن، یا قسمتی از لباس (مانند یقه یا آستین) را تا کردن.

  • Bitte schlagen Sie die Seite 20 um.لطفاً صفحه ۲۰ را برگردانید.
  • Er schlug den Kragen seines Mantels um.او یقه کتش را بالا زد (تا کرد).
2 intransitiv (mit sein)

به طور ناگهانی تغییر کردن (معمولاً در مورد آب و هوا یا حال و هوای کسی).

  • Das Wetter ist plötzlich umgeschlagen.هوا ناگهان تغییر کرد.
  • Ihre Stimmung schlug schnell von Freude in Trauer um.حال و هوای او به سرعت از شادی به غم تغییر کرد.
3 intransitiv (mit sein)

واژگون شدن، چپه شدن (معمولاً در مورد قایق یا وسیله‌ای که تعادل خود را از دست می‌دهد).

  • Das kleine Boot ist bei dem Sturm umgeschlagen.قایق کوچک در طوفان واژگون شد.
  • Vorsicht, dass der Eimer nicht umschlägt!مراقب باش سطل واژگون نشود!