umschlagen
برگرداندن، عوض شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
صفحهای را برگرداندن، یا قسمتی از لباس (مانند یقه یا آستین) را تا کردن.
- Bitte schlagen Sie die Seite 20 um.لطفاً صفحه ۲۰ را برگردانید.
- Er schlug den Kragen seines Mantels um.او یقه کتش را بالا زد (تا کرد).
2
intransitiv (mit sein)
به طور ناگهانی تغییر کردن (معمولاً در مورد آب و هوا یا حال و هوای کسی).
- Das Wetter ist plötzlich umgeschlagen.هوا ناگهان تغییر کرد.
- Ihre Stimmung schlug schnell von Freude in Trauer um.حال و هوای او به سرعت از شادی به غم تغییر کرد.
3
intransitiv (mit sein)
واژگون شدن، چپه شدن (معمولاً در مورد قایق یا وسیلهای که تعادل خود را از دست میدهد).
- Das kleine Boot ist bei dem Sturm umgeschlagen.قایق کوچک در طوفان واژگون شد.
- Vorsicht, dass der Eimer nicht umschlägt!مراقب باش سطل واژگون نشود!