umschleichen
به آرامی دور کسی یا چیزی چرخیدن، مخفیانه نزدیک شدن
Beispiele
- Eine schwarze Katze ''umschleicht'' ihn; er verscheucht sie, immer wieder, ziemlich grob.یک گربه سیاه او را به آرامی دور میزند؛ او بارها و بارها، نسبتاً با خشونت او را دور میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به آرامی و پنهانی دور چیزی یا کسی حرکت کردن، کمین کردن (اغلب برای حیوانات یا بیماریها)
- Der Wolf umschleicht die Herde, um eine Schwachstelle zu finden.گرگ دور گله کمین میکند تا نقطهضعفی پیدا کند.
- Eine Erkältung umschleicht ihn schon seit Tagen.یک سرماخوردگی چند روزی است که پنهانی او را درگیر کرده است.