umschleichen

Aussprache: /ˈʊmˌʃlaɪ̯çn̩/
Wortzerlegung: um·schlei·chen
فعل

به آرامی دور کسی یا چیزی چرخیدن، مخفیانه نزدیک شدن

Beispiele

  • Eine schwarze Katze ''umschleicht'' ihn; er verscheucht sie, immer wieder, ziemlich grob.یک گربه سیاه او را به آرامی دور می‌زند؛ او بارها و بارها، نسبتاً با خشونت او را دور می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به آرامی و پنهانی دور چیزی یا کسی حرکت کردن، کمین کردن (اغلب برای حیوانات یا بیماری‌ها)

  • Der Wolf umschleicht die Herde, um eine Schwachstelle zu finden.گرگ دور گله کمین می‌کند تا نقطه‌ضعفی پیدا کند.
  • Eine Erkältung umschleicht ihn schon seit Tagen.یک سرماخوردگی چند روزی است که پنهانی او را درگیر کرده است.