umschmelzen
ذوب کردن و تغییر شکل دادن، بازیافت کردن (فلزات، پلاستیک)
Beispiele
- Es stimmt nicht, dass in unserer Firma kurz vor Ostern die übriggebliebenen Schokoladenweihnachtsmänner zu Osterhasen ''umgeschmolzen'' werden.این درست نیست که در شرکت ما درست قبل از عید پاک، عروسکهای شکلاتی کریسمس باقیمانده به خرگوشهای عید پاک "ذوب و تغییر شکل" داده میشوند.
- Die gestohlenen Münzen ''schmolz'' man sofort zu Barren ''um''.سکههای دزدیده شده را بلافاصله "ذوب کرده" و به شمش "تبدیل" میکردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مادهای (معمولاً فلز) را دوباره ذوب کردن تا آن را به شکل دیگری درآورد یا خالص کند.
- Das alte Aluminium wird umgeschmolzen, um neue Produkte herzustellen.آلومینیوم قدیمی ذوب مجدد میشود تا محصولات جدیدی تولید شود.
- Wir müssen die Legierung umschmelzen, um die Reinheit zu gewährleisten.ما باید آلیاژ را دوباره ذوب کنیم تا خلوص آن تضمین شود.