umschnüren
بستن با بند، گره زدن، ریسمان بستن
Beispiele
- Die Kästchen sind vom Absender kreuzweise zu ''umschnüren''; die Knotenenden sind festzusiegeln.جعبهها باید توسط فرستنده به صورت ضربدری بسته شوند؛ سر گرهها باید مهر و موم شوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با بند یا طناب محکم بستن، طنابپیچ کردن
- Sie schnürte das Paket fest um.او بسته را محکم بست.
- Der Seemann umschnürte den Mast mit einem dicken Seil.ملوان دکل را با طناب ضخیمی طنابپیچ کرد.