umschnallen
کمربند چیزی را بستن، چیزی را به دور خود بستن
Beispiele
- Das sind mobile Bratwurstverkäufer in Berlin, die eine ganze Grillstation ''umgeschnallt'' haben und über den Alexanderplatz laufen.اینها فروشندگان سیار سوسیس کبابی در برلین هستند که یک ایستگاه کامل کبابپزی را به خود بستهاند و در میدان الکساندرپلاتز راه میروند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به دور خود یا چیزی دیگر بستن
- Er schnallte sich den Sicherheitsgurt um.او کمربند ایمنی را به خود بست.
- Sie schnallte sich die Tasche um die Hüfte.او کیف را دور کمرش بست.