umschubsen
هل دادن و انداختن، واژگون کردن، سرنگون کردن
Beispiele
- Du sollst nicht immer deinen kleinen Bruder ''umschubsen''.تو نباید همیشه برادر کوچکترت را هل بدهی و بیندازی.
- Pass auf! Du ''schubst'' gleich das Glas ''um''!مراقب باش! لیوان را خواهی انداخت!
Bedeutungen
1
Akkusativ
هل دادن و انداختن، واژگون کردن (کسی یا چیزی)
- Das Kind hat den Bauklotzturm umgeschubst.بچه برج لگو را هل داد و انداخت.
- Aus Versehen habe ich den Eimer Wasser umgeschubst.ناخواسته سطل آب را هل دادم و واژگون کردم.