umschwärmen

Aussprache: /ʊmˈʃvɛʁmən/
Worttrennung: um·schwär·men
فعل

احاطه کردن (مگس‌ها)، ستایش کردن (افراد)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas umschwärmen)

دور چیزی یا کسی پروانه وار گشتن، احاطه کردن (مانند زنبورها دور گل یا مردم دور یک سلبریتی).

  • Die Bienen umschwärmen die Blüte.زنبورها دور شکوفه پرسه می‌زنند.
  • Die Fans umschwärmten den Sänger nach dem Konzert.طرفداران پس از کنسرت دور خواننده جمع شدند (و او را احاطه کردند).
2 Akkusativ (jemanden / etwas umschwärmen)

به صورت مجازی، کسی را ستایش کردن، دور کسی چرخیدن (با تحسین و توجه زیاد).

  • Sie umschwärmen ihren neuen Chef, weil er so großzügig ist.آنها رئیس جدیدشان را ستایش می‌کنند چون او بسیار سخاوتمند است.
  • Der junge Dichter wurde von Bewunderern umschwärmt.شاعر جوان مورد ستایش تحسین‌کنندگانش بود.