umschwärmen
احاطه کردن (مگسها)، ستایش کردن (افراد)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas umschwärmen)
دور چیزی یا کسی پروانه وار گشتن، احاطه کردن (مانند زنبورها دور گل یا مردم دور یک سلبریتی).
- Die Bienen umschwärmen die Blüte.زنبورها دور شکوفه پرسه میزنند.
- Die Fans umschwärmten den Sänger nach dem Konzert.طرفداران پس از کنسرت دور خواننده جمع شدند (و او را احاطه کردند).
2
Akkusativ (jemanden / etwas umschwärmen)
به صورت مجازی، کسی را ستایش کردن، دور کسی چرخیدن (با تحسین و توجه زیاد).
- Sie umschwärmen ihren neuen Chef, weil er so großzügig ist.آنها رئیس جدیدشان را ستایش میکنند چون او بسیار سخاوتمند است.
- Der junge Dichter wurde von Bewunderern umschwärmt.شاعر جوان مورد ستایش تحسینکنندگانش بود.