umschwenken
تغییر جهت دادن، تغییر موضع دادن
Beispiele
- Der Wind war wieder ''umgeschwenkt'', und deshalb wurde keine Asche über die Stadt getrieben.باد دوباره تغییر جهت داد" و به همین دلیل هیچ خاکستری به سمت شهر رانده نشد.
Bedeutungen
1
intransitiv
مسیر یا جهت خود را تغییر دادن؛ (مجازی) نظر یا رویکرد خود را عوض کردن.
- Der Wind schwenkte plötzlich um und blies aus einer anderen Richtung.باد ناگهان تغییر جهت داد و از سمتی دیگر وزید.
- Nach langer Diskussion schwenkte er doch noch um und stimmte dem Vorschlag zu.پس از بحث طولانی، او بالاخره نظرش را عوض کرد و با پیشنهاد موافقت کرد.
2
auf + Akkusativ
به چیز دیگری روی آوردن؛ تغییر موضوع یا روش دادن.
- Wir sollten jetzt auf ein anderes Thema umschwenken.ما باید الان به یک موضوع دیگر بپردازیم.
- Die Firma musste auf eine neue Strategie umschwenken, um wettbewerbsfähig zu bleiben.شرکت مجبور شد به یک استراتژی جدید روی آورد تا رقابتی باقی بماند.