umschwingen
تغییر جهت دادن، دگرگون شدن، عوض شدن
Beispiele
- Das Wetter ''schwingt um'', es wird Regen geben.هوا در حال تغییر است، باران خواهد آمد.
- Diesmal wird es einige Zeit dauern, bis ich wieder bei euch sein kann, Mädels“, verabschiedete sich die Prinzessin, worauf die Heiterkeit der Mädchen in einen Chorus der Enttäuschung ''umschwang'', den Lissa mit einem Lächeln quittierte.این بار مدتی طول میکشد تا دوباره پیش شما برگردم، دخترها»، شاهزاده خداحافظی کرد و در پی آن شادی دختران به همسرایی ناامیدی بدل شد که لیسا با لبخندی آن را تایید کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas umschwingen)
چیزی را با حرکت چرخشی یا تاب دادن به جهت دیگری برگرداندن یا تغییر مکان دادن.
- Er hat die schwere Kette umgeschwungen, um sie zu befestigen.او زنجیر سنگین را چرخاند تا آن را محکم کند.
- Der Wind hat die Fahne schnell umgeschwungen.باد باعث شد پرچم به سرعت تغییر جهت دهد (بچرخد).
2
(intransitiv)
(مجازی یا فیزیکی) تغییر ناگهانی در جهت، عقیده، یا حالت روحی؛ به سمتی دیگر چرخیدن یا متمایل شدن.
- Die Stimmung im Raum ist plötzlich umgeschwungen.حال و هوای اتاق ناگهان تغییر کرده است.
- Seine Meinung ist in dieser Frage komplett umgeschwungen.نظر او در این مورد کاملاً تغییر کرده است.