umsetzbar
قابل اجرا، قابل پیادهسازی، قابل تحقق
Beispiele
- Eine rasch ''umsetzbare'' und kostengünstige Maßnahme, um die Sicherheit für das Radfahren im Ort zu erhöhen und damit mehr Menschen das Fahrrad als Verkehrsmittel nutzen, ist Tempo 30 statt 50.یک اقدام سریع و مقرون به صرفه برای افزایش ایمنی دوچرخهسواری در شهر و در نتیجه تشویق افراد بیشتر به استفاده از دوچرخه به عنوان وسیله نقلیه، تعیین سرعت ۳۰ به جای ۵۰ است.