umsonst
رایگان، مجانی، بیهوده، عبث
Beispiele
- Kinder dürfen ''umsonst'' mitfahren.کودکان میتوانند رایگان سوار شوند.
- Ich war ''umsonst'' beim Bäcker, denn die Brötchen waren schon ausverkauft.من بیهوده به نانوایی رفتم، چون نانها تمام شده بودند.
- Die ganze Mühe war ''umsonst.تمام زحمات بیهوده بود.