umsortieren
مرتب کردن مجدد، دوباره دستهبندی کردن
Beispiele
- Die Verkäuferin, die gerade damit beschäftigt war, Kunstdrucke vor dem Geschäft ''umzusortieren'', hielt inne und machte einen Schritt auf die Straße.فروشنده که مشغول "مرتب کردن مجدد" چاپهای هنری جلوی مغازه بود، مکث کرد و یک قدم به سمت خیابان برداشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
اشیاء، اسناد یا دادهها را بر اساس یک معیار جدید دوباره دستهبندی یا مرتب کردن
- Ich muss die Akten nach Datum umsortieren.من باید پروندهها را بر اساس تاریخ دوباره دستهبندی کنم.
- Die Mitarbeiter sortierten die Pakete im Lager um.کارکنان بستهها را در انبار دوباره مرتب کردند.