umspinnen
تابیدن نخ دور چیزی، دربر گرفتن، احاطه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas umspinnen)
چیزی را با نخ، تار یا مشابه آن پیچیدن یا پوشاندن (معنای تحتاللفظی).
- Die Spinne hat ihr Netz um den Ast umgesponnen.عنکبوت تارش را دور شاخه تنیده بود.
- Der Faden umspannte die kleine Figur wie ein Kokon.نخ مانند پیله دور مجسمه کوچک را پوشانده بود.
2
Akkusativ (jemanden / etwas umspinnen)
چیزی را (اغلب به صورت استعاری) احاطه کردن، دربرگرفتن یا با فضایی خاص آمیختن.
- Eine geheimnisvolle Aura umspannte das alte Schloss.هالهای اسرارآمیز قلعه قدیمی را در بر گرفته بود.
- Seine Worte umspannten die Zuhörer mit einer besonderen Atmosphäre.کلماتش شنوندگان را با فضایی خاص احاطه کرده بود.