umspeichern
ذخیره مجدد کردن، انتقال دادن داده
Beispiele
- Wir haben erfahren, dass Sie nächste Woche nach Zürich reisen werden, um dort die Datei Ihrer Firma auf eine andere Bandeinheit ''umzuspeichern''.ما متوجه شدیم که شما هفته آینده به زوریخ سفر خواهید کرد تا فایل شرکت خود را در آنجا در یک واحد دیگر ذخیره مجدد کنید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
دادهها یا اطلاعات را از یک مکان ذخیرهسازی به مکان دیگری منتقل یا دوباره ذخیره کردن.
- Ich muss die alten Dateien auf eine neue Festplatte umspeichern.من باید فایلهای قدیمی را به یک هارد دیسک جدید منتقل کنم.
- Er hat die Fotos vom Handy auf den Computer umgespeichert.او عکسها را از گوشی به کامپیوتر منتقل کرد.