umständlich

Aussprache: /ˈʊmˌʃtɛntlɪç/
Worttrennung: um·ständ·lich
صفت

پیچیده، دست و پا گیر، پرزحمت

Bedeutungen

1

پیچیده، طولانی و غیرضروری؛ نیازمند تلاش زیاد یا مراحل زیاد برای انجام دادن.

  • Der Antragsprozess war sehr umständlich und dauerte Monate.فرآیند درخواست بسیار پیچیده بود و ماه‌ها طول کشید.
  • Diese Methode ist zu umständlich für den täglichen Gebrauch.این روش برای استفاده روزمره بسیار دست و پا گیر است.
  • Er erklärte die Situation auf eine sehr umständliche Weise.او موقعیت را به شیوه‌ای بسیار پرزحمت توضیح داد.