umstehen
احاطه کردن، تلف شدن (حیوان)
Bedeutungen
1
Akkusativ
دور کسی یا چیزی ایستادن و آن را احاطه کردن (غیرجداشدنی: umstehen)
- Eine große Menschenmenge umstand den Redner.جمعیت زیادی سخنران را احاطه کرده بودند.
2
an + Dativ / (ohne Objekt)
تلف شدن و مردن حیوانات و دامها بر اثر بیماری (جداشدنی: umstehen)
- Die Kühe sind am Milzbrand umgestanden.گاوها بر اثر سیاه زخم تلف شدند.