umstehen

Aussprache: /ʊmˈʃteːən/
Worttrennung: um·ste·hen
فعل

احاطه کردن، تلف شدن (حیوان)

Bedeutungen

1 Akkusativ

دور کسی یا چیزی ایستادن و آن را احاطه کردن (غیرجداشدنی: umstehen)

  • Eine große Menschenmenge umstand den Redner.جمعیت زیادی سخنران را احاطه کرده بودند.
2 an + Dativ / (ohne Objekt)

تلف شدن و مردن حیوانات و دام‌ها بر اثر بیماری (جداشدنی: umstehen)

  • Die Kühe sind am Milzbrand umgestanden.گاوها بر اثر سیاه زخم تلف شدند.