umstürzen
واژگون شدن، سرنگون کردن، فرو ریختن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(خودِ چیزی یا کسی) واژگون شدن، افتادن، سرنگون شدن؛ (ساختمان یا سازه) فرو ریختن.
- Der Baum stürzte im Sturm um.درخت در طوفان واژگون شد.
- Das alte Regal ist plötzlich umgestürzt.قفسه قدیمی ناگهان واژگون شد.