umstehen Aussprache:/ʊmˈʃteːən/Wortzerlegung:um·ste·hen فعل مردن، تلف شدن (حیوان) معانی و تعاریف umstehen:احاطه کردن، دور کسی/چیزی ایستادن (فعل جدا نشدنی)دور چیزی ایستادن، در اطراف چیزی قرار گرفتن (فعل جدا شدنی) جملات نمونه برای umstehen:Die Kühe sind am Milzbrand ''umgestanden''.گاوها بر اثر سیاه زخم تلف شدند.Eine große Menschenmenge umstand den Redner.جمعیت زیادی سخنران را احاطه کرده بودند.Die Kinder umstanden den Weihnachtsbaum.بچهها دور درخت کریسمس ایستاده بودند.