umstrahlen

Aussprache: /ʊmˈʃtraːlən/
Wortzerlegung: um·strah·len
فعل

احاطه کردن با نور، درخشان کردن، نورانی کردن

Beispiele

  • Die Lüfte des Himmels umflossen sie, Des Himmels Schimmer ''umstrahlten'' sie.هوا او را احاطه کرده بود، درخشش آسمان او را احاطه کرده بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

نور یا درخشش را در اطراف چیزی منتشر کردن، آن را از همه جهات روشن کردن.

  • Ein Heiligenschein umstrahlte das Haupt der Figur.هاله‌ای از نور سر مجسمه را احاطه کرده بود.
  • Die Sonne umstrahlte die Berggipfel in goldenem Licht.خورشید قله‌های کوه را با نوری طلایی درخشان کرده بود.