umstricken

Aussprache: /ʊmˈʃtrɪkn̩/
Wortzerlegung: um·stri·cken
فعل

از نو بافتن، تغییر دادن (لباس بافتنی)

Beispiele

  • Die Maschen an diesem Ärmel sind viel zu locker geworden. Ich befürchte, das werde ich noch mal ''umstricken'' müssen, wenn es ordentlich aussehen soll.دانه‌های این آستین خیلی شل شده‌اند. می‌ترسم اگر بخواهم مرتب به نظر برسد، مجبور شوم دوباره آن را از نو ببافم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک شیء را با نخ و قلاب یا میل‌بافی به طور کامل پوشاندن یا تزئین کردن.

  • Die Künstlerin umstrickte die Skulptur mit bunten Wollfäden, um ihr eine neue Dimension zu verleihen.هنرمند مجسمه را با نخ‌های پشمی رنگارنگ بافت تا به آن بعدی جدید ببخشد.
  • Sie umstrickte den alten Lampenschirm mit einem feinen Häkelmuster, um ihn aufzuwerten.او کلاهک قدیمی چراغ را با طرحی ظریف از قلاب‌بافی بافت تا آن را زیباتر کند.
2 Akkusativ

کسی را با حیله، ترفند، یا وعده‌های فریبنده درگیر کردن یا به دام انداختن، به طوری که نتواند خود را رها کند.

  • Der skrupellose Geschäftsmann versuchte, seine Konkurrenten mit komplexen Verträgen und versteckten Klauseln umzustricken.تاجر بی‌وجدان تلاش کرد تا رقبای خود را با قراردادهای پیچیده و بندهای پنهان درگیر کند.
  • Sie war besorgt, dass ihr Sohn von den falschen Freunden umstrickt und zu illegalen Aktivitäten verleitet werden könnte.او نگران بود که پسرش توسط دوستان ناباب درگیر شده و به فعالیت‌های غیرقانونی ترغیب شود.