umtönen

Aussprache: /ˈʊmˌtøːnən/
Worttrennung: um·tö·nen
فعل

احاطه کردن با صدا، شنیده شدن

Beispiele

  • Tausend Stimmen ''umtönen'' mich; die Töne der aufsteigenden Lerche und die der klagenden Nachtigall legen sich sehnend an mein Herz.“ (1802)هزاران صدا مرا احاطه کرده‌اند؛ نغمه‌های چکاوک در حال پرواز و بلبل نالان، مشتاقانه به قلبم می‌نشینند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با صدا یا طنین چیزی را احاطه کردن، در اطراف چیزی طنین‌انداز شدن

  • Der Gesang umtönte den ganzen Saal.آواز تمام سالن را پر کرده بود (طنین‌انداز شده بود).
  • Jubelrufe umtönten die Sieger.فریادهای شادی قهرمانان را احاطه کرده بود.