umtönen
احاطه کردن با صدا، شنیده شدن
Beispiele
- Tausend Stimmen ''umtönen'' mich; die Töne der aufsteigenden Lerche und die der klagenden Nachtigall legen sich sehnend an mein Herz.“ (1802)هزاران صدا مرا احاطه کردهاند؛ نغمههای چکاوک در حال پرواز و بلبل نالان، مشتاقانه به قلبم مینشینند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با صدا یا طنین چیزی را احاطه کردن، در اطراف چیزی طنینانداز شدن
- Der Gesang umtönte den ganzen Saal.آواز تمام سالن را پر کرده بود (طنینانداز شده بود).
- Jubelrufe umtönten die Sieger.فریادهای شادی قهرمانان را احاطه کرده بود.