umtanzten
رقصیدند دور چیزی
Bedeutungen
1
Akkusativ
به صورت گروهی یا نمایشی به دور یک شخص یا شیء رقصیدن، اغلب با هدف ستایش، احترام یا نمایش قدرت (در زمان گذشته).
- Die Hofdamen umtanzten die Königin mit anmutigen Bewegungen, als sie den Thron bestieg.ندیمهها با حرکات موزون، ملکه را هنگام جلوس بر تخت احاطه کرده و میرقصیدند.
- Die Kinder umtanzten den Weihnachtsbaum mit Begeisterung, als die Geschenke verteilt wurden.کودکان با اشتیاق به دور درخت کریسمس میرقصیدند، زمانی که هدایا توزیع میشد.