umtoben

Aussprache: /ˈʊmˌtoːbn̩/
Wortzerlegung: um·to·ben
فعل

از هیجان منفجر شدن، غوغا کردن، طوفان کردن

Beispiele

  • Die Insel wird von Stürmen gebeutelt und vom Meer ''umtobt''.جزیره توسط طوفان‌ها تکان می‌خورد و دریا آن را ""در بر گرفته و طوفان می‌کند"".
  • Die Kinder ''umtobten'' mich indes die ganze Zeit derart, dass ich mich kaum von ihnen frei machen konnte.کودکان تمام مدت مرا ""احاطه کرده و غوغا می‌کردند"" به طوری که به سختی می‌توانستم از آنها جدا شوم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با شدت و خشم در اطراف چیزی غریدن، طوفان کردن یا حرکت کردن (معمولاً در مورد باد، دریا، جمعیت خشمگین)

  • Der Sturm umtobte das kleine Haus die ganze Nacht.طوفان تمام شب اطراف خانه کوچک غرید.
  • Die wütende Menge umtobte das Regierungsgebäude.جمعیت خشمگین اطراف ساختمان دولتی غوغا می‌کرد.