umwinden

Aussprache: /ˈʊmˌvɪndn̩/
Worttrennung: um·win·den
فعل

پیچیدن (دور چیزی، معمولاً بدن)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas umwinden)

چیزی را به دور چیز دیگری پیچاندن یا حلقه زدن، معمولاً به صورت محکم یا طبیعی.

  • Sie umwand den Hund mit einer Leine.او سگ را با قلاده بست.
  • Die Kletterpflanze hat den Baumstamm umwunden.گیاه بالارونده دور تنه درخت پیچیده بود.