umwühlen
زیر و رو کردن، به هم ریختن، زیر و رو کردن (با دست)
Beispiele
- Uberall und überall ist die Einöde, Trichter an Trichter in den Lehmboden gerissen, die Erde ''umgewühlt'', zu Staub zerblasen. Wie Gespenster stehen zerrissene Bäume und strecken anklagend ihre letzten Äste gen Himmel.همه جا و همه جا بیابان است، قیفها در خاک رس کنده شدهاند، زمین زیر و رو شده، به گرد و غبار تبدیل شده است. درختان پاره شده مانند ارواح ایستادهاند و آخرین شاخههای خود را با حالتی شاکی به سمت آسمان دراز کردهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را برای پیدا کردن چیزی دیگر زیر و رو کردن، گشتن (مثلاً کیف، کشو)
- Sie wühlte ihre Tasche um, um den Schlüssel zu finden.او کیفش را زیر و رو کرد تا کلید را پیدا کند.
- Der Dieb hat alle Schubladen umgewühlt.دزد همه کشوها را زیر و رو کرده بود.
2
Akkusativ
خاک یا زمین را زیر و رو کردن، کندن
- Der Gärtner wühlt die Erde um, bevor er pflanzt.باغبان قبل از کاشت، خاک را زیر و رو میکند.
- Die Wildschweine haben den ganzen Garten umgewühlt.گرازهای وحشی تمام باغ را زیر و رو کردهاند.