umwachsen
رشد کردن اطراف چیزی، در بر گرفتن (گیاه)
Beispiele
- Zu sehen ist nur ein tief ''umwachsener'', geheimnisvoller Weiher, den im Sommer die Stechmücken zu ihrem Lustwasser erklären.تنها چیزی که دیده میشود، برکهای عمیق و پوشیده از گیاهان است که در تابستان پشهها آن را آب خوشگذرانی خود مینامند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(گیاهان) دور چیزی رشد کردن و آن را احاطه کردن.
- Efeu hat die alte Mauer vollständig umwachsen.پیچک دیوار قدیمی را کاملاً پوشانده است (دور آن رشد کرده است).
- Der Baumstamm war von Moos umwachsen.تنه درخت را خزه پوشانده بود.