umwachsen

Aussprache: /ˌʊmˈvaksən/
Wortzerlegung: um·wach·sen
فعل

رشد کردن اطراف چیزی، در بر گرفتن (گیاه)

Beispiele

  • Zu sehen ist nur ein tief ''umwachsener'', geheimnisvoller Weiher, den im Sommer die Stechmücken zu ihrem Lustwasser erklären.تنها چیزی که دیده می‌شود، برکه‌ای عمیق و پوشیده از گیاهان است که در تابستان پشه‌ها آن را آب خوشگذرانی خود می‌نامند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(گیاهان) دور چیزی رشد کردن و آن را احاطه کردن.

  • Efeu hat die alte Mauer vollständig umwachsen.پیچک دیوار قدیمی را کاملاً پوشانده است (دور آن رشد کرده است).
  • Der Baumstamm war von Moos umwachsen.تنه درخت را خزه پوشانده بود.