umwerben
دلجویی کردن، خواستگاری کردن، در تلاش برای جلب محبت کسی بودن
Beispiele
- Nun, er würde sie ''umwerben,'' so gut er nur konnte. Wunderbar ''umwerben.'' Einfallsreich ''umwerben.'' Schamlos ''umwerben.خب، او به بهترین شکلی که میتوانست دلجویی میکرد. دلجویی عالی. خلاقانه دلجویی میکرد. بیشرمانه دلجویی میکرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تلاش برای جلب علاقه و محبت کسی، خواستگاری کردن، دل بردن (معمولاً در زمینه عاشقانه)
- Er umwirbt sie schon seit Monaten mit Blumen und Geschenken.او ماههاست که با گل و هدیه از او خواستگاری میکند (دلش را میبرد).
- Der junge Mann umwarb die schöne Prinzessin.مرد جوان از شاهزاده خانم زیبا خواستگاری کرد.
2
Akkusativ
تلاش برای جلب مشتری، رأیدهنده، حمایت یا توجه کسی/چیزی (در زمینه تجاری، سیاسی یا عمومی)
- Die Firmen umwerben neue Kunden mit attraktiven Angeboten.شرکتها با پیشنهادهای جذاب مشتریان جدید را جلب میکنند.
- Die Parteien umwerben die Wähler vor den Wahlen.احزاب قبل از انتخابات رأیدهندگان را جلب میکنند.