umwerfen

Aussprache: /ˈʊmˌvɛʁfn̩/
Wortzerlegung: um·wer·fen
فعل

واژگون کردن، انداختن، به هم ریختن (برنامه‌ها)، شتاب‌زده پوشیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را واژگون کردن، به زمین انداختن یا معلق کردن

  • Der starke Wind hat den Stuhl auf dem Balkon umgeworfen.باد شدید صندلی روی بالکن را واژگون کرد.
  • Pass auf, dass du die Vase nicht umwirfst!مواظب باش گلدان را نیندازی!
2 Akkusativ

برنامه‌ها، نقشه‌ها یا تصمیمات را کلاً تغییر دادن و به هم ریختن

  • Wir mussten unsere Reisepläne wegen des Wetters umwerfen.ما مجبور شدیم برنامه‌های سفرمان را به خاطر آب‌وهوا به هم بریزیم.
  • Eine unerwartete Nachricht hat alle unsere Vorhaben umgeworfen.یک خبر غیرمنتظره تمام برنامه‌های ما را به هم ریخت.
3 Akkusativ

لباسی (مانند پالتو یا شنل) را سریع و سرسری روی خود انداختن

  • Lass mich kurz einen Mantel umwerfen, dann komme ich mit.بگذار سریع یک کت روی دوشم بیندازم، بعد با تو می‌آیم.
  • Sie warf sich eine Decke um.او پاتویی دور خود انداخت.