umwerfen
واژگون کردن، انداختن، به هم ریختن (برنامهها)، شتابزده پوشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را واژگون کردن، به زمین انداختن یا معلق کردن
- Der starke Wind hat den Stuhl auf dem Balkon umgeworfen.باد شدید صندلی روی بالکن را واژگون کرد.
- Pass auf, dass du die Vase nicht umwirfst!مواظب باش گلدان را نیندازی!
2
Akkusativ
برنامهها، نقشهها یا تصمیمات را کلاً تغییر دادن و به هم ریختن
- Wir mussten unsere Reisepläne wegen des Wetters umwerfen.ما مجبور شدیم برنامههای سفرمان را به خاطر آبوهوا به هم بریزیم.
- Eine unerwartete Nachricht hat alle unsere Vorhaben umgeworfen.یک خبر غیرمنتظره تمام برنامههای ما را به هم ریخت.
3
Akkusativ
لباسی (مانند پالتو یا شنل) را سریع و سرسری روی خود انداختن
- Lass mich kurz einen Mantel umwerfen, dann komme ich mit.بگذار سریع یک کت روی دوشم بیندازم، بعد با تو میآیم.
- Sie warf sich eine Decke um.او پاتویی دور خود انداخت.